دل نوشته های یک مرد

هیچکس تنهایی ام را حس نکرد لحظه ویرانیم را حس نکرد آنکه سامان غزلهایم از اوست بی سر و سامانی ام را حس نکرد

دل نوشته های یک مرد

هیچکس تنهایی ام را حس نکرد لحظه ویرانیم را حس نکرد آنکه سامان غزلهایم از اوست بی سر و سامانی ام را حس نکرد

طبقه بندی موضوعی

شعر سپید 5

جمعه, ۱۴ تیر ۱۳۹۸، ۰۱:۴۵ ب.ظ

مادر من  

مادر من

ای لبخند ساده خدا ... ای بهشت پنهان شده در جهنم زندگی

ای که ناله هایت همه بخاطر من ... چه تنگ در آغوش کشیدی مرگ را  ... گویی تو را جرعه ای دگر از صبر نبود ... چه تنگ غم را با رفتنت هبه کردی ... ای که دعا هایت زیر خاک اثر دارد ... ای که داغت مرا داغدارت کرد تا ابد ...

صورت زیبایت و لبخند آخرت وقتی چشمت را زیبا بستی

دیوانه کرد مرا تا ابد ...

با لبان بسته می گفتی دوستت دارم . جمله آخرت همین  بود

ای که از عشقم لبریز بودی ... ای که عشقت پایانی نداشت و نخواهد داشت با رفتنت زخمی عمیق خورده دلم ... هیچ مرهمی دوای آن نیست  مادرم ای شعر روزهای کودکی  ....     دوستت دارم  مادر من

  • علی شریفی صادقی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی