دل نوشته های یک مرد

هیچکس تنهایی ام را حس نکرد لحظه ویرانیم را حس نکرد آنکه سامان غزلهایم از اوست بی سر و سامانی ام را حس نکرد

دل نوشته های یک مرد

هیچکس تنهایی ام را حس نکرد لحظه ویرانیم را حس نکرد آنکه سامان غزلهایم از اوست بی سر و سامانی ام را حس نکرد

طبقه بندی موضوعی

شعر سپید 4

جمعه, ۱۴ تیر ۱۳۹۸، ۰۱:۴۴ ب.ظ

معجزه عشق 

معجزه عشق 

ببین چقد شاد شده ام   صورتم گل انداخته از وجودت

رها شدنم از دست غم مبارکم باشد . همه را مدیونت هستم

تو وارد زندگی ام شدی و معجزه کردی . تو برایم نشانه ای از خدا بودی .... هدیه بودی .. یک هبه الهی      ....

وقتی خسته ام تو تنها مسکن من هستی    . دلم با وجودت همیشه سرخ است . انار عشقم سرخ تر ... سیب من از قرمزی چشم می زند ...سپیدی رویم را مدیون عشق سپیدت هستم .

ای عشق آسمانی ولی زمینی ام   . ای ترنم زیبای بهاری ...

با من باش ..

با من بخوان حدیث عشق ...

با من بمان    ...                                   ای معجزه  عشق

  • علی شریفی صادقی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی